اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)

+ دانلود

سید اشرف االدین حسینی ملقب به نسیم شمال در سال ۱۲۵۰ شمسی در قزوین چشم به جهان گشود.پدرش سید احمد قزوینی زمانی که اشرف الدین شش ماهه بود از دنیا رفت و منزل پدری او را شیخ غصب کرد و خانواده او را به بلای فقر مبتلا کرد

در یتیمی خانه ام را شیخ برد

ملک و مالم را ز زوی غضب خورد

زاهدان بس خانه ها را خورده اند

هستی بیچاره ها را برده اند

من شدم دیوانه از غوغای فقر

در بلا گشتم از استیلای فقر

سید اشرف الدین پس از کسب علوم مقدماتی در قزوین برای ادامه تحصیل راهی بین النهرین شد و به مدت پنج سال در کربلا و نجف درس خواند

در جوانی با هزاران ابتلا

رفتم از قزوین به سوی کربلا

مدتی در کربلا در نجف

معتکف بودم به صد وجد و شعف

پس از بازگشت مدت کوتاهی در قزوین و سپس به تبریز رفت

بر سرم زد باز شور ملک جم

آمدم از کربلا سوی عجم

باز از قزوین به چشم اشکبار

جانب تبریز گشتم رهسپار

او پس از مدتی به رشت آمد و چندی از آمدنش نگذشته بود که فرمان مشروطیت صادر شد واشرف الدین حسینی اولین شماره روزنامه نسیم شمال را در شعبان ۱۲۸۶شمسی در رشت منتشر ساخت و چنان ولوله و غوغایی در مردم افکند که نسخه های روزنامه اش را دست به دست می گردانیدند و پیر و جوان و وضیع و شریف اشعارش را خوانده و لذت میبردند.قیمت هر نسخه نسیم شمال سه شاهی بود و هفته ای یکبار چاپ میشد و بیتی از حافظ سرلوحه صفحه اول آن بود

خوش خبر باش ای نسیم شمال

که به ما می رسد زمان وصال

در سال چهارم انتشار یعنی سال ۱۲۹۰ شمسی  که مصادف با حضور سربازان روس و استیلای آنان به تمام شئون اداری و اجتماعی گیلان بود در صدر روزنامه اش این جمله نقش بسته بود:

((این روزنامه اجالتاً هر قدر ممکن باشد به طبع میرسد))

و علتش این بود که روسهای تزاری نهایت فشار را به آزادیخواهان گیلان وارد کرده و آزادی قلم را تا حد زیادی محدود کرده بودند

اشرف الدین اشعار فکاهی و اجتماعی و انتقادی روزنامه و حتی اخبارش را شخصاً می نوشت که بعد از چاپ و به مجرد خروج از مطبعه مورد هجوم روزنامه فروشان قرار می گرفت و در کمترین زمان نایاب می گشت

شعرا و بزرگان فراوانی مدح او را نوشته و گفته اند اما معلوم نیست چرا عارف قزوینی در اشعار ((خرنامه)) به سید اشرف الدین تاخته و وی را مورد ناسزا قرار میدهد

خواندم امروز من نسیم شمال

خوانده ناخوانده کردمش پامال

در وریّات سید اشرف را

نامه سر به سر مزخرف را

روزنامه است یا که این شعر است

یا طلسمات باطل السحر است

اینهمه ترهات بی سر و پا

ماست و دروازه از کجا به کجا

ای خر از این خران چه میخواهی

تو ز خود بدتران چه میخواهی

سید اشرف الدین حسینی بعد از دوره طولانی مشقت و یک دوره اقامت اجباری در تیمارستان در سال ۱۳۱۳ شمسی در تهران درگذشت.

چند اثر از ایشان:

دست مزن!چشم،ببستم دو دست
راه مرو!چشم،دو پايم شكست
 
حرف مزن!قطع نمودم سخن
نطق مكن!چشم،ببستم دهن
 
هيچ نفهم!اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن
 
لال شوم،كورشوم،كرشوم
ليك محال است كه من خر شوم
 
چند روزي،همچو خران زير بار
سر ز فضاي بشريت برآر


******************************


نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز


******************************


خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
دوش کردم به خرابات گذر
تا به قلیان زنم از بنک (بنگ) شرر
مرشدی دیدم با بوق و تبر
پک به قلیان زد و می‌خواند زبر
خاک ایران شده ویران ز سه فیل…



منابع:

گ.ف ۳۱

اسحاق(۱) ۱۴۶

برقعی(۲) ۲۵۰

مشار(۱) ۶۲۲

بزرگ(۹)چهار ۱۱۸۶

ف.خیام (۲) ۹۳۰