ژولیده

محمود ، از خانوداه های اصیل گیلان ، جوانی پرشور و با احساس ، شاعری میهن دوست و سربازی فداکار که در بحبوحه شباب شهید گردید . شرح مختصر احوالش به قلم ابراهیم فخرایی به سال ۱۳۰۷ شمسی در مجله فروغ رشت چاپ و منتشر گردید . نامبرده در موقعی که قزاقان تزاری روس ، متعاقب انقلاب اکتبر روسیه خاک ایران را ترک می کردند و پشت سر آنها نظامیان انگلیس ، رهسپار قفقاز ، به منظور مساعدت به دنیکن ( افسر ضد انقلاب روسیه) شدند ، در جنگ منجیل که بین قوای میرزا کوچک خان و روسیان زیر فرماندهی ژنرال پچیراخف در گرفت ، بر اثر اصابت گلوله توپ مجروح و اسیر گردید و در اسارت انگلیسها در قزوین ، به مداوای جراحتهای خود تن در نداد و هر بار که زخمهایش را پانسمان می کردند ، او به وسایل مختلف رشته های پانسمان را باز می کرد و می گفت : فرو بستن چشم و تسلیم شدن به مرگ را ، از مرهم گذاری انگلیسهای آزادی کش ترجیح می دهد و بدین نحو ، پس از چندی در ۲۰ مرداد ۱۲۹۷ شمسی در  قزوین در گذشت ، جانبازی و فداکاری او فراموش نشدنی است ذیل این متن فایل  مقاله جناب آقای رضا نوزاد در مورد ایشان برای دانلود برای استفاده مخاطبین کانون فرهنگ شعر گیلان قرار دارد

چند اثر از ایشان :

عبرت دریوزه کن ، ز مدین وملک ری 
بساط تقوی و زهد ، چو غنچه می کُن تو طی 
تو ای بت چنگ زن ، بیا و بنواز نی 
به یاد ابروی یار ، پیاله پرکن ز می 

غصه وغم تابه کی ، ز گردش روزگار 

گذشت آوخ چو باد ، سبک تو گویی ز من 
به اهل ایران ، جهان ، شده چو بیت الحزن 
فتاده اندر خطر ، ز جهل ملت وطن 
خون حمیت چنان ، فسرده ما را به تن 

که کرده دشمن به زور ، خاک وطن اختیار

ای وطن اندر جهان ، به جز تو محبوب نیست 
غیر تو معشوق نیست ، به جز تو مطلوب نیست 
به چون تو جذاب کل ، کیست که مجذوب نیست 
کسی که اندر رهت ، شهید و مصلوب نیست 

بود مکانش به حشر ، دوزخ و دارالبوار 

زعشق ایران مدام ، کوس اناالحق زنم 
به افتخارش به سر ، شهپر ابلق زنم 
به دوستان مرحبا ، به دشمنان دق زنم 
سخره به اقدم کنم ، طعنه به اسبق زنم 

تا که زنندم ز کین ، به دار منصور وار 

به دهر ایین و دین ، وطن پرستی مراست 
پیشه ز عشقش مدام ، صدق و درستی مراست
ز باده ی عشق او خمار مستی مراست
به نیستی در رهش هزار هستی مراست

که هست در هستیش مرا دو صد افتخار

رایت جمشید جم ، شده است گویی نگون 
روان از این واقعه ، ز دیدگان ساز خون 
نفاق و جهل و خلاف ، شُدَستمان رهنمون 
ز دستمان گر وطن ، شود زغفلت برون 

به دست دشمن شویم ، زیون و زار وفگار 

خیال دیو دغاست ، ربودن از ما نگین 
نفاق و غفلت چرا ، به خاک ماشد عجین 
منافق و فتنه جو ، شدند برما امین 
زچار جانب عدو ، نشسته اندر کمین 

شرنگ شد انگبین ، به کام هر هوشیار 

ملت ایران برون ، کنید از سر عناد
سپس رها جملگی شوید از انقیاد
خرمن عمر عدو دهید آنگه به باد
بهار مشروطه را خزان ز جهل اوفتاد

شدیم از ظلمتش به چنگ دشمن دچار

علاج ایران به جز نبود دگر
به پیش تیر عدو سینه خود کن سپر
که تا رهایی وطن ز شورش و از خطر
نباشدت ذره ای ز وضع گردون خبر

بیا و گیر عبرتی ز مصر و از زنگبار

***************************

بنا گشوده در ای همنفس ، چه می کوبی ؟ 
درین سرای مقفل ، پی چه می گردی ؟ 
سری ز روزنه دیگر برون نمی آید 
عجب مصیبت ویرانگرى ، عجب دردی 

فغان که مهر ، ز نفرین سرای ما کوچید 
دریغ و درد ، گل آرزوی ما افسرد 
نگاه خسته ما در کویر غم ، گم شد 
درون سینه ما ، مرغ دل ، به حسرت مرد

دگر حدیث وفا در بر که می خوانی ؟ 
دگر سرود صفا ، بر لب که می جویی ؟ 
به هر طرف که نگاه می کنی ، همه سنگ است 
به سنگ ، قصه مهر و وفا چه می گویی ؟ 

نگر چگونه غریبانه باز در رگ جوی 
خروش و زمزمه آب ، از عطش خشکید 
به روی سینه لرزان بسی سخاوتِ دشت 
نگر که باز چسان ، بوسه های مه ماسید 

کنون که همنفسان ، غمگنانه کوچیدند 
چگونه یاد بداریم عهد یاران را ؟

منابع:

گ.ف ۱۷۷